جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

73

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

زرين « 1 » كه با آن كمان مىكشند براى تماشا به دست من دهند . در ميان شست ياقوتى به وزن دو قيراط بود و چند قطعه الماس گرداگرد آن نشانده بودند . هداياى ديگر عبارت بود از دو حلقهء زرين با دو ياقوت به وزن چهار قيراط . شصت رشته مرواريد هر دانه‌اش پنج قيراط . مرواريدها سفيد بودند اما گرد نبودند . الماسى نوك‌تيز به وزن بيست قيراط كه چندان شفاف نبود اما خوشاب بود . دو كلهء پرندهء مرده كه روى آنها با جواهر برجسته‌كارى كرده بودند . اين مرغان در مقام قياس با پرندگان ما بسيار شگفت‌انگيز مىنمودند . شاه پس از آنكه اين جواهرات را به من نشان داد پرسيد كه آيا آنها را مىپسندم يا نه ، و گفت آنها را پادشاهى از آن سوى درياها يعنى از آن سوى خليج فارس برايش فرستاده است . پاسخ دادم كه آن پيشكشها بسيار خوب و گرانبهاست اما به گمان من او شايستهء هدايايى بسيار گرانبهاترست . شاه چون اين بشنيد فرمان داد كه عرقچين بچه‌گانه‌اى كه از ابريشم بود به من دهند . اما من بيدرنگ دستمال خود را به دست گرفتم به قصد آنكه آن تحفه را با دست خود لمس نكرده باشم . شاه نظر كرد و روبه‌سوى كسان خويش گرداند و لبخندى زد و گفت : - ايتاليايى را نگاه كنيد . گويى از حركت من كه مىخواستم عرقچين را بدان‌گونه بستانم خوشش آمده بود و اين كار را مىستود . روى اين كلاه ، سنگ يكپارچه‌اى بود كه آن را سوراخ كرده و به شكل دانهء خرما درآورده بودند . پاكيزه بود و خوش‌رنگ به وزن صد قيراط و در پيرامونش فيروزه‌هاى درشت ديده مىشد اما كهنه بود و مرواريدهايى كه بر آن دوخته بودند نيز كهنه بود . از اين گذشته فرمود كه ظروفى را كه از چينى و سنگ يشم ساخته بود و بسيار زيبا بود به من نشان دهند . وقت ديگر هنگامى كه به نزدش رفتم وى را در تالارى يافتم كه در زير قبه‌اى بود . از من پرسيد كه آيا آن را مىپسندم . آيا در كشورهاى ما از آن‌گونه بناها معمول است . پاسخ دادم كه آن تالار را سخت مىپسندم . هيچ محلى يا كاخى نيست كه طرف نسبت با كاخ و كوشك او باشد ، هم به سبب آنكه قدرت او بسيار

--> ( 1 ) . شست يا زهگير ، يعنى انگشترمانندى كه از استخوان و جز آن سازند و بر انگشت ابهام كرده در وقت كماندارى زه كمان را بدان گيرند . ( فرهنگ نفيسى ) .